السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

582

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

غير از معنايى كه در باب مجردات و عقول براى اين اصطلاح است . فعل در باب عقول يعنى افاضهء اصل وجود و انفعال يعنى قبول همان وجود . پس فعل و انفعال هر دو عبارتند از يك چيز كه همان اصل وجود اعطا شده و ستانده شده‌است . هر عقل فوقانى به ماهيت عقل تحتانى كه مىتواند متلبس به وجود يا عدم شود اعطاى وجود مىنمايد ، بدون آن كه عقل تحتانى در اخذ وجود ، استعداد وقوه‌اى از قبل داشته باشد . و عقل تحتانى از عقل فوقانى اين وجود را مىستاند و به عبارت ديگر ماهيت او كه در حد استواى وجود و عدم هست به وجود متلبس مىگردد . بر خلاف فعل و انفعال‌هاى مادى كه فاعل بدون سبق قوه و استعداد نمىتواند فاعل باشد ، همان‌طور كه قابل بدون سبق و استعداد نمىتواند فعل را بپذيرد . پس فعل و قبول دو معنا دارد ؛ يكى معنايى كه در ماديات به كار مىرود كه نيازمند به سبق قوه و استعداد است . ديگرى در مجردات كه نيازمند سبق قوه و استعداد نيست . اكنون بحث ما در باب مغايرت حيث قوه و فعل در باب ماديات است نه مجردات . در باب مجردات عقل ما براى مجرد يك ماهيتى فرض مىكند كه متلبس به وجودى مىگردد كه از فوق گرفته مىشود ما از اين تلبس به وجود « به قبول » تعبير مىآوريم و اين معنا غير از معنايى است كه در ماديات است . در حقيقت ، قبول به معناى قوه و سبق استعداد در اين‌جا معنا ندارد ؛ از اين رو شىء مجرد در مقام تأثير گذارى و فعل در مادون به وسيلهء همان وجودى كه از ما فوق گرفته تأثير مىگذارد . پس چيزى كه فعل به دو تحقق مىيابد و چيزى كه انفعال توسط آن است شىء واحد است ، به خلاف ماديات كه در آن فعل به « صورت » تحقق مىپذيرد و انفعال به « ماده » .